ترقی کردجهان ازعلم و دانش نموده کارهای سخت آسان
------
بشر از علم خود رایانه هاساخت که غوغایی درون عالم انداخت
بتافتن از زمین بر آسمانها زماه بگذشت بر سوی زحل تاخت
: کرویی:
وفا آور دلدارفلکناز جفاکردن به مسکینان هنر نیست
----------------
ولم پیراهن آبی بتن کرد برویش چادر مشکی بسر کرد
موکه از روز اول دیوانه بودم ۲صد چندان مرا دیوانه تر کرد
-----------
بقربان قدت ای سرو نازم به عشقت من در سوز و گدازم
نمی پرسی تو از حال فلکناز چو شمع محفلی کردی گدازم
------------
بقامت شاخ شمشاد ی ول من برخ همچو پریزادی ول من
زدی تیری تو در قلب فلکناز حقیقت که تو صیادی ول من
-------------
بود چون کیمیا هرزره خاکت درخشان چون مه و خورشید باشـی
-------
کرو هرگز ندیدم من نظیرش صفا و لطف مردان دلیـــــرش
گذر کن تنگ قلم یاچور هونار ببین آب و هوای دل پـــذیرش
---------
چه گویم از بهار دشت گــزدان گل و لاله بود آنجا فـــــــراوان
نسیم دلگشای آن در ودشت بجسم مرده از نو می دهدجان
---------
کرویی ها جوان مرد و غــیورند سخاوتمند و دانا و صبورند
به هر کاری عدالت پیشه دارند همیشه بر علیه ظلم و زورند
-----

