بدونت بودن من بی ثمر بود
بدونت زندگی خون جگر بود
بدونت ای مه زیبای راشد
چو اعدامی در آن وقت صحر بود
یتیمم کرده ای تو ای بت حور
بکامم شهد شیرین کرده ای شور
نخواستی تا دل راشد شود شاد
نه در آنجا نه در اینجا نه در گور
بدونت چون یتیمی در جهانم
بدونت همچو یوسف من بچاهم
ول راشد مکن بیشتر تقلا
که جز تو من گلی دیگر نخواهم
عجب از دست دلدار جفا کار
عجب از حیله ي ناجور و مکار
پس از رنج و عذاب چند ساله
خودش را پاک مرا داند تبه کار
پس از بیست سال دیدم روی دلبر
جمالی بود بر تاج رویدر
ولی افسوس امیدی بر لقا ءنیست
نه امروز و نه فردا و نه محشر
اگر مـــــردم گناه بر گردنت باد
که دید از تو ستم ابن کریمداد
نمی بخشم گناهانت ول من
مگر اینکه کنی یکبار دلم شاد
منم پــیر و تــــــو دلـبر نو نـــهالی
منم مجنون تو یی لیلای ثانی
تمام خواهش راشد بر این است
که هر چند وقت سر قبرم بیایی
بیا جانم که پایان بینم این راه
بیا جانم مباش یاغی و گمراه
بیا جانم که محتاجم برویت
بجز تو من نمی خوام یار و همراه

