کــــرویی
سرنوشت و من و تو
رفیقان عاشقی جز دردسر نیست که عاشق سوخت و معشوقش خبرنیست
وفا آور دلدارفلکناز جفاکردن به مسکینان هنر نیست
----------------
ولم پیراهن آبی بتن کرد برویش چادر مشکی بسر کرد
موکه از روز اول دیوانه بودم ۲صد چندان مرا دیوانه تر کرد
-----------
بقربان قدت ای سرو نازم به عشقت من در سوز و گدازم
نمی پرسی تو از حال فلکناز چو شمع محفلی کردی گدازم
------------
بقامت شاخ شمشاد ی ول من برخ همچو پریزادی ول من
زدی تیری تو در قلب فلکناز حقیقت که تو صیادی ول من
-------------
نوشته شده توسط راشد میرکرویی
| لینک ثابت |
