کــــرویی
سرنوشت و من و تو
بدونت چون یتیمی در جهانم
بدونت همچو یوسف من بچاهم
ول راشد مکن بیشتر تقلا
که جز تو من گلی دیگر نخواهم
عجب از دست دلدار جفا کار
عجب از حیله ي ناجور و مکار
پس از رنج و عذاب چند ساله
خودش را پاک مرا داند تبه کار
پس از بیست سال دیدم روی دلبر
جمالی بود بر تاج رویدر
ولی افسوس امیدی بر لقا ءنیست
نه امروز و نه فردا و نه محشر
نوشته شده توسط راشد میرکرویی
| لینک ثابت |

