کــــرویی
سرنوشت و من و تو
کسی حال دل زارم نپرسد کسی از جسم بیمارم نپرسد
رفیقانم فلک کردن فراموش چرا از حال من یارم نپرسد
=============
مزین با حنا کردی دو دستت کشیدی سرمه بر چشمان مستت
خودت اراستی بر قتل فلکناز مرا کشتی تو اخر ناز شستت
==========
فلکناز رفیع زاده است نامم ببدبختی گدشته صبح و شامم
غم تنهایی و رنج جدایی نگشته این جهان یک دم بکامم
============
ژ ۳ در دست پاسبانم صباحی زسینه می کشم افغان و اهی
نظاره می کند هر سو فلکناز که شاید بگذرد یارم ز راهی
نوشته شده توسط راشد میرکرویی
| لینک ثابت |

